خرید بک لینک
به نام خدا سفرنامه, مشهد,م ناتمام ماند. همان چهار قسمت,ی را هم که نوشتم، یک شب چند ساعت از خوابم قرض گرفتم و نشستم پشت لپتاپ و بی وقفه فقط تایپ کردم... که یک جایی ثبت کرده باشم آن روزها را. بعد دیگر ه

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: دوشنبه 26 آذر 1397 ساعت: 7:59

"یه دختر خوشحاله که داره میره تولد دوستش." بادکنک قرمز هلیومی را که دست دختر جوان روبه رویم دیدم، قبل هرچیز این فکر به ذهنم رسید. من روی صندلی های انتهای اتوبوس نشسته بودم و او جلوتر روبه روی من. د

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 6:19

به نام خدا اینکه من بعد چهار پنج ماه بیایم مشهد, و همان چهار پنج روز با قرار چند سال یکبار بچه های دبیرستان جور دربیاید، و فائزه یادش از من باشد که خبرم کند ... از آن اتفاق های نادر شیرین روزگار بود.

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 6:19

به نام خدا صبح زود بیدار شده بودم. خسته بودم. ولی فاطمه و آقای همسر که خوابیدند دلم نیامد بخوابم. بلند شدم لباس پوشیدم، اسنپ گرفتم و گفتم من دارم میروم حرم. غروب پاییز بود و سرد بود و راه حرم دور. آ

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 6:19

به نام خدا فکر اینکه من برای کلاسم برگردم تهران و دوباره بیایم مشهد, از همان قبل سفر بود. فقط قرار بود آقای همسر هم پیش فاطمه مشهد بماند. بعد که گفت نمی تواند و باید زودتر برگردد تهران فکر کردم آن بر

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 6:19

به نام خدا دخترک چند ماه است افتاده روی دور تولد گرفتن. عاشق تولد بازی است. با دستمال کاغذی تکه شده و هرچیز مستطیلی کیک و برف شادی می ساخت... فکر و ذکرش تولد و جشن تولد بود ... مامان کی تولدم میشه پ

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 6:19

به نام خدا ۱. بعد نزدیک سی سال سن فهمیده ام آدم اگر کم بخوابد نمی میرد! خیلی دیر بود ولی باز هم به ساعت هایی که بعدش به دست آوردم حسابی می ارزد ... ۲. اسفند که به آخر برسد تازه می روم توی بیست و نه

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 14:15

به نام خدا قرار بود آن جلسه از ایده ها حرف بزنم. چه طور ایده خوب برای نوشتن پیدا کنند؟ چطور جوری ببینند که بقیه نمی بینند. طرح درسم از قبل کامل بود ولی اینقدر تئوری نمیشد پیش رفت. از صبح مستاصل و در

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 14:15

به نام خدا ۱. یهویی و بی برنامه استارت از پوشک گرفتن دخترک را زدیم. البته چندان هم برنامه و مقدمه چینی نمی خواست، دارد سه سالش می شود و تا همین الان هم زیادی تنبلی کردم. بالاخره دیروز با خودم فکر کر

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 14:15

به نام خدا گاهی فکر می کنم دیوارهای خانه ما کاغذی است. دیشب تا لحظه ای که می خوابیدم سر و صدای خنده و شوخی از مهمانی شلوغ واحد بغلی می آمد - که البته دوستش داشتم - و صبح به محض اینکه با صدای دخترک ا

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 14:15

صفحه بندی